.jpg)
امروز ساعت 10 اومدم پیشت.خانم سیفی داشت با تلفن حرف می زد و به من اشاره کرد خودم بیام دم در اتاقت تحویلت بگیرم. در اتاقتوم باز بود.هیچ وقت اون صحنه یادم نمی ره. تو تختت دراز کشیده بودی و مشغول بازی بودی با پاهای کوچولوت ور می رفتی و با خودت حرف می زدی. خیلی حالم بد شده بود.اشک هام همین طوری می اومد. دلم ریش شده بود. یه دفعه گفتم چقدر ما سنگدلیم و چقدر به شماها بچه های معصوم ظلم می کنیم. همین طور که تو حال خودم بودم خاله رویا از عکس العمل ریحانه فهمید کسی پشت دره. اومد درو باز کرد . نمیدونستم چی بگم دلم خیلی تنگ بود.وقتی کامل در باز شد تو هم منو دیدی کلی ذوق کردی. با تمام وجودم بغلت کردم.
آویسا! دخترم ! من عاشقتم عاشق چشمات، نگاهت، و تمام وجودت. منو ببخش که تو رو مجبور کردم تو مهد بمونی. منو ببخش.وقتی بزرگ می شی و این متن رو می خوانی نمی دونم چه حسی پیدا می کنی ولی من الان غمگینم خیلی غمگین ...
بازدید : 1 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
.jpg)
این روزا موقع رفتن به خونه آژانس می گیریم. بابارضا به خاطر کارش نمی تونه بیاد دنبالمون و سرویس یه ذره به خونه ما بد مسیره. خلاصه اینکه از موقع تحویل گرفتن دختر عسل از مهد تا موقعی که ماشین آژانس بیاد یه نیم ساعتی تو حیاط هستیم.آویسا خانوم شیطون هم کمال استفاده رو از این لحظات میبره.یه لحظه تاب یه لحظه الاکلنگ یه لحظه تو سایه همش تو آفتاب. نمی دونی چه کار می کنه اصلاً نمیشه کنترلش کرد.ببینید...

بازدید : 28 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه

آویسا گلی ما هنوز خوب حرف نمی زنه.فقط کلماتی که در پست های قبل گفتم رو تکرار می کنه. ولی دیشب یه اتفاق جالب افتاد و اون این بود که فهمیدم دختر گلی فعل ها رو می گه. موقعی که خواستیم بخوابیم. بابا رضا لامپ اتاق رو خاموش کرد یه دفعه دیدم آویسا گفت: چی شو؟ خندم گرفت.بابا رضا هم تعجب کرده بود و هر دوتا زدیم زیر خنده. صدای زنگ تلفن بلند شد که دیدم دختر گلی گفت کی بو؟اینم از حرف زدن های دختر عسل...
بازدید : 4 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
دیروز طبق معمول روزهای گذشته با آژانس رفتیم خونه.و بر خلاف روزهای قبل تو ماشین دختر خوبی بودی و زیاد شیطنت نکردی.وقتی رسیدیم خونه لباساتو درآرودم و با هم رفتیم حموم.خیلی تو حموم شیطون بودی. همش اسباب بازی هاتو تو آب وان این طرف و اون طرف پرت می کردی.و هی می خواستی منو خیس کنی.هر چی بهت می گفتم مامان خیس می شم بیشتر کارت رو تکرار می کردی و می خندیدی.از حموم که بیرون اومدیم با مرارت تمام موهای خوشگت رو خشک کردم. برات فرنی درست کردم و با هر ترفند و زحمتی بود بهت خوروندم. خلاصه هر کاری کردم نخوابیدی. و در کنار من تا موقعی که شام آماده بشه شیطونی کردی.به مامان حاحی زنگ زدیم و تو هم با موسیقی بی کلامت باهاش حرف زدی. بابایی برخلاف شب های قبل زودتر اومد. تا بابایی اومد ذوق کردی و کلی خندیدی و پریدی تو بغل بابا.بهت شام دادم. و بلافاصله بعد اون خوابیدی.عزیزم خوابهای خوب ببینی و با فرشته ها سیر کنی.بازم میگم دوستت دارم و عاشقتم ...
بازدید : 7 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه

روز 5شنبه قرار بود بابا رضا بره شرکت و دیر بیاد. من و تو با هم تو خونه تنها بودیم.کلی با هم بازی کردیم. شب قرار بود دایی بهزاد قرار بود شام بیاد خونمون. دم غروب دایی اومد . بعد دایی هم بابا اومد کلی با بابا و دایی بازی کردی.شب هم دیر خوابیدی. روز جمعه رفتیم خونه عمه ارغوان. چه شیطونی هایی که با آوین نکردی.ولی یه صحنه خیلی جالب این بود. که آوین اسباب بازی هاشو ازت گرفت و برد اتاقش. تو هم یواش پشت سرش رفتی .تا آوین چهار پایه رو گذاشت تا وسایلشو بزار رو کمد. تو سریع اسباب بازی رو برداشتی و با سرعت نور دویدی. وای منظره جالبی بود. من و بابایی هم دنبالت که دخترم یواش یواش.خلاصه خیلی با آوین آتیش سوزوندید.بعد خونه عمه رفتیم پیش فرهام.آخه فرهام مریض شده بود و چند روز هم بیمارستان بستری بود.رفتیم بهش سر زدیم اینم چند تا عکس از دیروز که با مشقت از تو و فرهام گرفتم...


بازدید : 22 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
.gif)
قبل عید وقتی آویسا گلی رو صبح تحویل مهد میدادم خواب بود.اما الانا همیشه بیدار میشه. و از وقتی هم که کلاسش عوض شده یه ذره موقع تحویل دادن بی تابی میکنه.امروز هم مثل روزهای دیگه بود.با آویسا رفتیم تو اتاقش.دم در خاله رویا رو دیدم که تعریف می کرد دختر گلی خیلی شیطون شده.اسباب بازی بچه ها رو از دستشون می گیره و فرار می کنه. میره زیر تخت ها برای بچه ها توپ میاره و.... خلاصه بعد صحبت باخاله رفتیم اتاق. یه ذره باهاش بازی کردم .البته دختر گلی همیشه جستجوگر کلاً همیشه مشغوله ببینید...


بازدید : 23 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
.gif)
دیروز قرار بود با آژانس بریم خونه.ساعت 3 اومدم مهد و تو رو از خاله رویا تحویل گرفتم . هوا خیلی خوب بود. باهم تو حیاط مهد بازی کردیم. تاب بازی کردی و یه عالمه خوش گذروندی. اینم چند تا عکس که من با مشقت فراوان ازت گرفتم.


ساعت 4 خونه رسیدیم. خواستم بهت عدسی بدم نخوردی و همش دوست داشتی بازی کنی. کلی باهم دیگه بازی کردیم . حدود ساعت 7 خوابیدی. بابایی دیر اومد. وقتی بابا اومد کلی ذوق کردی. شام خوردیم بعد با بابایی بازی کردی و ساعت 11:45 خوابیدیم.البته به ظاهر... با اینکه این شب ها خیلی به خاطر بی خوابی هات اذیت میشم ولی از اینکه تو رو دارم خوشحالم و خدا رو شکر می کنم.
عزیزم دوستت دارم و عاشق چشمای نازتم!
بازدید : 26 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
.gif)
شب جمعه ما مهمون داشتیم. آویسا خانوم هم تا تونست شیطونی کرد.دم غروب خواستم یه ذره بخوابونمش تا شب اذیت نشه. هنوز 5دقیقه نخوابیده بود که صدای زنگ در اومد.آویسا گلی هم مثل برق از جا پرید. دایی محمد بود. آویسا هم تا دایی رو دید شروع کرد به شکلک و صداهای عجیب و غریب درآوردن.
دایی جان برای آویسا عروسک خریده بود. عروسک رو گرفت بغلش و کلی با دایی محمد بازی کرد. خاله عاطفه و عمو علی هم اومدند. دختر گلی هم همش می رفت بغل خاله و دایی . البته در این میان هم بابایی سعی در مهار کردن شیطنت های اویسا گلی می کرد. آویسا هم کلی ذوق کرده بود همش میرفت بالای مبل ها. می دوید و...موقع خداحافظی هم کلی گریه کرد که منم با اونا برم.
بابایی هم آویسا رو برد دم در تا آروم شه.ولی تا دقیقه آخر دستش رو به سمت دایی محمد دراز می کرد. وقتی اومد تو خونه خیلی بداخلاقی کرد و بعد خوابید.
شیرینم دوستت دارم .انشاالله همیشه شاد و سرحال باشی. و خوابهای خوبی ببینی....gif)
اینم عکس دختر عسل برای خاله آرزوهای رنگی...

بازدید : 10 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه

دو سه روزه هوا تو تهران ابری و بارونیه.ما هم همیشه سر برگشت به خونه مشکل داریم.مخصوصاً تو روزهای بارونی.
تهران هم که قربونش برم تا یه نمه بارون میاد.همه جا ترافیک میشه
و آژانس هم گیر نمی آد. تو این چند روز گذشته یه روز با آژانس یه روز بابایی اومد دنبالمون و...رفتیم خونه. دیروز قرار بود با خاله فرزانه و رژین برگردیم خونه. وقتی تو رو از مهدگرفتم دلت می خواست بری بیرون و شیطنت کنی.یه ذره تاب خوردی بعد با سنگریزه های حیاط مهد بازی می کردی.
خلاصه ماشاالله خیلی شیطون شدی.
همیشه دلت میخواد بدویی و دست به همه چیز بزنی و هر چی دستت می آد بکنی تو دهنت. تو ماشین هم با رژین افتادید روی من بیچاره . تا تونستید شیطونی کردید.اونقدر که وقتی اومدم خونه سردرد شدیدی گرفته بودم. بابایی ساعت ٦عصر اومد خونه و یه ذره هم بازی کردید بعد رفتیم خونه عمو علیرضا.
یه عالمه با عمو بازی کردی. شب که برگشتیم خونه خیلی خسته شده بودی هر کاری کردم شام نخوردی و خوابیدی.
عزیزم دوستت دارم مراقب خودت باش و کمتر شیطونی کن
بازدید : 13 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
.gif)
مجله آمریکایی مراقبت بالینی از پوست طی یک مطالعه ای که انجام داده اظهار کرد که 20 درصد سوراخهایی که در بدن ایجاد می شود مثل سوراخ گوش می تواند عامل سرایت عفونت باشد . حفره های اضافی که در پوست ایجاد می شود می توانند آلودگی را از طریق پوست به داخل بدن منتقل کنند یا حتی به افراد دیگر سرایت دهند .
سوراخ کردن گوش در فرهنگ های مختلف از محبوبیت متفاوتی برخوردار است و خوشبختانه احتمال دیده شدن عفونت در آن زیاد است . این مجله در توصیه ای به والدین نوشت : سوراخ کردن گوش نوزادان حداقل تا 6 ماهگی ایده مناسبی نیست چرا که سیستم ایمنی بدن نوزاد تا این زمان هنوز به صورت کامل مجهز نشده و احتمال اینکه نتواند با عفونت احتمالی سوراخ کردن گوش مبارزه نکند را دارد .
باید بدانید احتمال عفونت در قسمت انتهایی لاله گوش کمتر از بقیه نواحی خصوصا غضروف ناحیه بالای گوش است . حتی بسیاری از والدین تمایل به انجام این کار در خانه دارند که باید بگوییم بهتر است اجازه دهید این کار در مراکز درمانی انجام شود .
در حقیقت از میان سوراخهایی که در بدن ایجاد می شود ، سوراخ کردن زبان به احتمال کمتری با عفونت مواجه می شود چرا که با حفاظت و شستشوی مداوم بزاق دهان مواجه است .
سوراخ کردن شکم هم می تواند واقعا دردسر ساز شده و تا چندین هفته بهبودی نیابد . گوشواره ها هم می توانند عامل انتقال عفونت و باکتریهای مفید به بدن شوند . گوشواره ها را در هر جایی قرار ندهید و هر بار که می خواهید از آنها استفاده کنید سعی کنید آن را ضد عفونی کنید .
بازدید : 18 مرتبه | موضوع : اطلاعات عمومی









